دل نوشته های یک دختر...

متن مرتبط با «تو یکی یه دونه ای» در سایت دل نوشته های یک دختر... نوشته شده است

این روزهای من...

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستای گلم خوبین؟ خیلی دوستون دارم عیدتون مبارک دوستای عزیزم میدونم مدتهاست ننوشتم مدتهاست سری به شماها نزدم اما واقعا سرگرم بودم امروز عید غدیر خم است. پارسال یادتونه چقدر از روز عید ترس و استرس داشتم وای خوبه تموم شد......شکرت خدا xa0 این روزا میرم سرکا رومیام خیلی خوبه نمیدونم بهتون گفتم یا نه ولی بعد از عید ششدم مسئول منابع انسانی و اداری سازمان خیلی خوبه کلی با همکارام خوش میگذرونم کلی کلی ذوق میکنم تو خونه هم خدا را شکر همه چی خوبه....... البته اگر ادمای تنگ نظر بزارن ولی میدونم روز ب...

    ادامه مطلب
  • حس خوبیه

  • نیلوبلاگ

    حس خوبیه ، ببینی یه نفر همه رو به خاطر تو پس زده واسه ی رسوندن خودش به تو همه ی راه رو نفس نفس زده حس خوبیه حس خوبیه ، ببینی یه نفر واسه انتخاب تو مسممه دست تو رو بگیره بگیره موندنش کناز تو مسلمه حس خوبیه تو همین ، لحظه که دلگیرم ازت از هر لحظه وابسته ترم اگه حس خوبتو به من نبود فکر عاشقی نمیزد به سرم به سرم دلم ، انگیزه ی زندگی بده تا دوباره حس کنم کنارمی به دروغم شده دستامو بگیر الکی بگو که بی قرارمی الکی حس خوبیه ، ببینی یه نفر همه رو به خاطر تو پس زده واسه ی رسوندن خودش به تو همه ی راه رو نف...

    ادامه مطلب
  • هر کسی را جلوه ای است

  • نیلوبلاگ

    xa0 هر کسی را جلوهای است!؟ مرد ثروتمندی دختری زیبا و صاحب جمال داشت. روزی پسری با شرایط بسیار مناسب به خواستگاری دختر آمد و مرد ثروتمند شرط ازدواج را آن گذاشت که پسر به مدت سه ماه در آسیاب دهکده کنار آسیابان و دختر آسیابان کار کند و نشان دهد که حاضر است به کار سختی مثل آسیابانی برای رسیدن به دختر ایدهآلش تن در دهد. پسر قبول کرد و در آسیاب همراه آسیابان و دختر آسیابان شروع به کار کرد. هفتهای که گذشت مرد ثروتمند نزد شیوانا آمد و قضیه را برای شیوانا تعریف کرد و گفت: "من این کار را کردم تا آن پسر جو...

    ادامه مطلب
  • تو آن یک نفری....

  • نیلوبلاگ

    xa0 گاهی یڪ نگاه آنقدر مهربان است ڪه چشم هرگز رهایش نمیڪند گاهی یڪ رفاقت آنقدرماندگاراست ڪه زمان حریفش نمی شود وگاهی یڪ نفرxa0 آنقدر عزیز است كه قلب رهایش نمیکند.......

    ادامه مطلب
  • بوی خوش تو ......

  • نیلوبلاگ

    xa0 تو را نمی دانم ! اما من به تمامِ این کوچه و خیابان ها به تمامِ قطارهایِ از راه نرسیده به مسافرهایِ خسته به پیرمردِ منتظر به همه ی دنیا اصلا ! گفته ام که با تو نسبت دارمxa0 گفته ام که عاشقت هستم رسوا کرده ام خودم راxa0 و دیگر کاری از دستِ تو جز گرفتنِ دستانِ من و دور شدن به از اینجا گوشه ی خوشبختیِ کوچکِ خودمان بر نمی آید ! تو را نمی دانم ! اما منxa0 همین روزها با خدا مذاکره خواهم کرد یک مذاکره ی یک طرفه که برنده ی نهایی من باشم می خواهم باران را آفتاب را ابر را اصلا تمامِ کائنات را یک روز به...

    ادامه مطلب