
سلام دوستای گلم خوبین؟ خیلی دوستون دارم عیدتون مبارک دوستای عزیزم میدونم مدتهاست ننوشتم مدتهاست سری به شماها نزدم اما واقعا سرگرم بودم امروز عید غدیر خم است. پارسال یادتونه چقدر از روز عید ترس و استرس داشتم وای خوبه تموم شد......شکرت خدا این روزا میرم سرکا رومیام خیلی خوبه نمیدونم بهتون گفتم یا نه ولی بعد از عید ششدم مسئول منابع انسانی و اداری سازمان خیلی خوبه کلی با همکارام خوش میگذرونم کلی کلی ذوق میکنم تو خونه هم خدا را شکر همه چی خوبه....... البته اگر ادمای تنگ نظر بزارن ولی میدونم روز به روز همه چی بهتر و بهتر میشه دوستای گلم التماس دعا خوش باشید...
ادامه مطلب
حس خوبیه ، ببینی یه نفر همه رو به خاطر تو پس زده واسه ی رسوندن خودش به تو همه ی راه رو نفس نفس زده حس خوبیه حس خوبیه ، ببینی یه نفر واسه انتخاب تو مسممه دست تو رو بگیره بگیره موندنش کناز تو مسلمه حس خوبیه تو همین ، لحظه که دلگیرم ازت از هر لحظه وابسته ترم اگه حس خوبتو به من نبود فکر عاشقی نمیزد به سرم به سرم دلم ، انگیزه ی زندگی بده تا دوباره حس کنم کنارمی به دروغم شده دستامو بگیر الکی بگو که بی قرارمی الکی حس خوبیه ، ببینی یه نفر همه رو به خاطر تو پس زده واسه ی رسوندن خودش به تو همه ی راه رو نفس نفس زده حس خوبیه حس خوبیه ، ببینی یه نفر واسه انتخاب تو مسممه دست...
ادامه مطلب
هر کسی را جلوهای است!؟ مرد ثروتمندی دختری زیبا و صاحب جمال داشت. روزی پسری با شرایط بسیار مناسب به خواستگاری دختر آمد و مرد ثروتمند شرط ازدواج را آن گذاشت که پسر به مدت سه ماه در آسیاب دهکده کنار آسیابان و دختر آسیابان کار کند و نشان دهد که حاضر است به کار سختی مثل آسیابانی برای رسیدن به دختر ایدهآلش تن در دهد. پسر قبول کرد و در آسیاب همراه آسیابان و دختر آسیابان شروع به کار کرد. هفتهای که گذشت مرد ثروتمند نزد شیوانا آمد و قضیه را برای شیوانا تعریف کرد و گفت: "من این کار را کردم تا آن پسر جوان ثابت کند میتواند در سختترین شرایط زندگی همراه دختر من...
ادامه مطلب
گاهی یڪ نگاه آنقدر مهربان است ڪه چشم هرگز رهایش نمیڪند گاهی یڪ رفاقت آنقدرماندگاراست ڪه زمان حریفش نمی شود وگاهی یڪ نفر آنقدر عزیز است كه قلب رهایش نمیکند.......
ادامه مطلب
تو را نمی دانم ! اما من به تمامِ این کوچه و خیابان ها به تمامِ قطارهایِ از راه نرسیده به مسافرهایِ خسته به پیرمردِ منتظر به همه ی دنیا اصلا ! گفته ام که با تو نسبت دارم گفته ام که عاشقت هستم رسوا کرده ام خودم را و دیگر کاری از دستِ تو جز گرفتنِ دستانِ من و دور شدن به از اینجا گوشه ی خوشبختیِ کوچکِ خودمان بر نمی آید ! تو را نمی دانم ! اما من همین روزها با خدا مذاکره خواهم کرد یک مذاکره ی یک طرفه که برنده ی نهایی من باشم می خواهم باران را آفتاب را ابر را اصلا تمامِ کائنات را یک روز به دستِ من بدهد تا تمامِ محاسبات را درهم بریزم و هیچکس نفهمد من در یک گوشه ی د...
ادامه مطلب