این روزهای من... - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 13:48
سلام دوستای گلم خوبین؟ خیلی دوستون دارم عیدتون مبارک دوستای عزیزم میدونم مدتهاست ننوشتم مدتهاست سری به شماها نزدم اما واقعا سرگرم بودم امروز عید غدیر خم است. پارسال یادتونه چقدر از روز عید ترس و استرس داشتم وای خوبه تموم شد......شکرت خدا این روزا میرم سرکا رومیام خیلی خوبه نمیدونم بهتون گفتم یا نه و...
حس خوبیه - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 13:48
حس خوبیه ، ببینی یه نفر همه رو به خاطر تو پس زده واسه ی رسوندن خودش به تو همه ی راه رو نفس نفس زده حس خوبیه حس خوبیه ، ببینی یه نفر واسه انتخاب تو مسممه دست تو رو بگیره بگیره موندنش کناز تو مسلمه حس خوبیه تو همین ، لحظه که دلگیرم ازت از هر لحظه وابسته ترم اگه حس خوبتو به من نبود فکر عاشقی نمیزد به س...
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:35
تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی
آی به گوشش برسونین - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:35
نعره های بی امونم ، گوشه آسمون رو کر کرد مگه فریادم رو نشنید ، که داره دیر می شه ، برگرد آی به گوشش برسونین ، کسی جز من نمی تونه کوله بار غصه هاشو ، روی دوشش بکشونه این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه داره دلواپسی دنیام...
خودم را جا گذاشتم کاش فهمیده بودی - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:35
آدم یک وقت هایی ، خودش را برای همیشه جا می گذارد! مثلا روی پله های کثیف محل کاری که محترمانه اخراج شده، نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه ، رو به روی ویترین مغازه ای توی قیطریه، کوچکترین کلاس دانشکده، خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده ! کوچه ای که هفت تا سیزده سالگی اش را در آن بزرگ شده، پنجره ی خ...
چقدر خوب میشد اگر - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:35
گاهی دلت نه عشق می خواهد ... نه عاشقانه .... گاهی دلت فقط یک رفیق شش دانگ می خواهد .. که بنشینی کنارش .... و بدانی .... نه سکوتت ناراحتش می کند... نه حرفهای بی سرو تهت ... نه اخمهایت .... و نه تمام دق دلیهایی که از کسی داری ... و سرش خالی می کنی... گاهی چقدر خوب است ... بودن کنار کسی .... که عاشقت ن...
هر کسی را جلوه ای است - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:35
هر کسی را جلوهای است!؟ مرد ثروتمندی دختری زیبا و صاحب جمال داشت. روزی پسری با شرایط بسیار مناسب به خواستگاری دختر آمد و مرد ثروتمند شرط ازدواج را آن گذاشت که پسر به مدت سه ماه در آسیاب دهکده کنار آسیابان و دختر آسیابان کار کند و نشان دهد که حاضر است به کار سختی مثل آسیابانی برای رسیدن به دختر ایدهآل...
بیا...... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:34
در دلم مهر کسی خانه نکرده است بیا خانه خالیست نگه داشته ام جای تو را
تو آن یک نفری.... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:34
گاهی یڪ نگاه آنقدر مهربان است ڪه چشم هرگز رهایش نمیڪند گاهی یڪ رفاقت آنقدرماندگاراست ڪه زمان حریفش نمی شود وگاهی یڪ نفر آنقدر عزیز است كه قلب رهایش نمیکند....
من فقط شادم....شاد - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:34
دل من بی تاب و من همے در پی دل من صدایش کردم او نگــاهم مـے کرد حال دل خوب نبود... نفسش سرد رخــش زرد گل باغش بے برگ گفتمش از چه چنین غصه به خود میدارے روزگار از پی هم میرود و باز همے میگذرد دل همسایه ببیـن، میخندد!! صاحبش شاد، خودش شاد، سرایش آباد تو چرا غمگینے؟؟ دل یکدانه من هیچ نگفت همچنان باز نگ...
بوی خوش تو ...... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:34
تو را نمی دانم ! اما من به تمامِ این کوچه و خیابان ها به تمامِ قطارهایِ از راه نرسیده به مسافرهایِ خسته به پیرمردِ منتظر به همه ی دنیا اصلا ! گفته ام که با تو نسبت دارم گفته ام که عاشقت هستم رسوا کرده ام خودم را و دیگر کاری از دستِ تو جز گرفتنِ دستانِ من و دور شدن به از اینجا گوشه ی خوشبختیِ کوچکِ خ...

برچسب‌های مرتبط

این روزهای من | این روزهای من در کانادا | اين روزهاي من | این روزهای من داریوش | دنیای این روزهای من | ماجراهای این روزهای من | دنیای این روزهای من داریوش | دنياي اين روزهاي من | ماجراهاي اين روزهاي من | رمان این روزهای من